محمد بن حسين البيهقي
824
تاريخ بيهقى ( فارسي )
خدمت كردم : اداى احترام كردم و شرط ادب بجاى آوردم ( 4 ) - بر زمين بوسه داد : به نشان ادب و احترام زمين را بوسيد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 20 شمارهء ( 22 ) ( 5 ) - خداوندى : سرورى و بزرگوارى ، اسم مصدر ( 6 ) - شفقت : بفتح اول و دوم و سوم مهربانى و دلنوازى ( 7 ) - بدانچه : يعنى و از اين كه ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - ترسان خاطر : ترسنده دل ( 9 ) - دست از كار بشده : دست از كار افتاده و مانده ، صفت مركب ساختهشده از مادهء فعل ماضى - « من ترسان خاطر و دست از كار بشده » دو جملهء حاليه است بحذف « باشم » بقرينهء « مىباشد » در جملهء پيش ( 10 ) - چگونه : يعنى و در آن صورت چگونه الخ ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - بايد گرفت : بايد مؤاخذه كرد ، حافظ فرمايد : هر چند ما بديم تو ما را بدان مگير * شاهانه ماجراى گناه گدا بگو ( نقل از لغتنامه ) ( 12 ) - ديگر : سخن ديگر مراد گفتار ممتاز و اثربخش ، صفت مبهم جانشين موصوف ( 13 ) - كه : آنگاه كه يا چون ، حرف ربط - كه قوم بازگشتند جملهء تابع مؤول بقيد زمان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 282 شمارهء ( 17 ) ( 14 ) - فريضه : بفتح اول و كسر دوم واجب و فرض كرده ( 15 ) - بگشايد : راست و درست شود و حل و فصل گردد ، در اينجا بوجه لازم به كار رفته است ( 16 ) - راست نيايد : درست نمىشود - اينجا پايان سخن بونصر است ، و « ما گفتيم » يعنى من كه بو الفضلم و بونصر طيفور ( 17 ) - خالى كرد : خلوت كرد يا به خلوت نشست ( 18 ) - كس : خادم و چاكر و گماشته ص 704 ( 1 ) - آخور سالار : ميرآخور ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 480 شمارهء ( 8 ) ( 2 ) - مقام : بضم اول اقامت ( 3 ) - دمى زدند : نفسى كشيدند و به كنايه يعنى برآسودند ، فردوسى فرمايد : بدانجاى خرم فرودآمدند * ببودند و يك روز دم برزدند ( 4 ) - هر چند : اگر چه ( 5 ) - منهى : بضم اول و سكون دوم و كسر سوم خفيه نويس و جاسوس ( 6 ) - بر استاد نمىكند : ظاهرا « بر استاد كردن » بمعنى درست بودن و درست آمدن است اگر از فعل « برايستادن » باشد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) در لغتنامهء دهخدا ذيل « برايستاد كردن » نوشته است : « درست آمدن ، بر استاد كردن : بكتوزون سپاهسالار بود به نشابور و بر خلاف امير محمود كه ببلخ بود ، برايستاد نكرد او را كه نشابور بر بكتوزون يله كند . بيهقى ص 640 چاپ دكتر فياض » ( 7 ) - از بهر . . . را : براى ، شبه حرف اضافه ( 8 ) - آب : رودخانه جيحون ، نگاه كنيد به صفحهء 256 شمارهء ( 9 ) ( 9 ) - رهينه : بفتح اول و كسر دوم گروگان ، مؤنث رهين بمعنى مرهون از مجرد رهن بمعنى گرو دادن و گرو كردن ( 10 ) - امير ماضى : لقب سلطان محمود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 3 شمارهء ( 25 ) ( 11 ) - خاست : پديد